ملیکا بانو

1

بدون عنوان

2 روزه که هر جا گیرت بیاد میگیری بلند میشی از سر و کله من و بابا و بابایی و مادرجان گرفته تا تخت و مبل و در و دیوار سینه خیز میری عین یه دلفین عاشقتمممممممممممممممممم تا لباس میپوشیم میفهمی که میخوایم بریم بیرون سینه خیز شیرجه میزنی طرفمون که بیای بغل ...
15 آذر 1391

سریال دکتر رفتن ملیکا

هر جوری بود شماره دکتر غفرانی رو پیدا کردم . ساعت 3 رفتیم اول که داروی خواب به ملیکا داد تا بخوابه که بتونه ازش نوار مغز بگیره.بعد 10 دقیقه کم کم خوابید.نوار و گرفت و بعد 4 ساعت نشستن تو نوبت و گریه های ملیکا نفر آخر رفتیم تو .خیلی دکتر خوبی بود.معاینه کرد و گفت که همین دارو ها رو که میخوره خوبه ادامه بدین برین 4 ماه دیگه بیارینش.اگر خدا نکرده باز هم شد سریع بیارش. 2 روز گذشت.5 شنبه شب بود که داشتم به ملیکا شیر میدادم.دیدم وای خدا چقد بچه داغه.پا شویه کردم استامینوفن دادم.هی سرو صورتش و شستم یه کم تبش اومد پایین.همش بیقرار بود طفلک من.این کار ها رو که کردم ساعت شد 5 صبح.کم کم خوابش برد.صبح که بیدار شدیم دیدم هنوز داغه.کار هامو کردم و...
15 آذر 1391

بدترین روز زندگی من !!

صبح ساعت 9/5 که چشمامو باز کردم دیدمت که داری با گل سر مامان بازی میکنی. یهو نگات کردم دیدم ای دل غافل توپولم پس دادی که پا شدم عوضت کردم شدی عین یه دسته گل گفتم یه ذره دیگه بخوابیم بعد پاشیم بریم صبحانه بخوریم. با هم اومدیم رو تخت تو شروع کردی با اردکت بازی کردن.یهو دیدم اردک از دستت افتاد رنگت کبود شد نگات کردم دیدم سیاهی چشمت رفته سمت راست بالا رو نگاه میکنه.هرچی صدات زدم جواب ندادی بغلت کردم تکونت دادم صدات کردم انگارتو این دنیا نبودی.خدا جون این لحظه ها رو برا هیچکس نیار........                نمیدونم چه جوری بغلت کردم و دویدم سمت خونه خاله.فقط گریه میکردم...
14 آذر 1391

تو همین یکی دو ماهه ...

این جیگر مامان 7/5 ماهش که شد بدون کمک می نشست 8 ماهه که شد ماما بابا گویان شد! الانم که  8 ماه و 17 روزشه دست میگیره به مبل و اینور اونور میخواد وایسه فداش بشم من به طور کاملم 4 دست و پا میره همه جا دختر گلم شکر خدا فعلا خوبه داروهاشم سر وقت میخوره به امیدخدا هم که دیگه براش مشکلی پیش نیاد ان شاءلله ...
8 آذر 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ملیکا بانو می باشد