ملیکا بانو

1

آبله مرغون

فردای سال تحویل بود دیدم یه دونه زده تو صورت خوشگلت.گفتم وای ملیکا ببین انقد شکلات خوردی جوش زدی عصر دیدم ای وای تو ابروت یکی دیگه زد دیگه گفتم ملیکا شکلات ممنوع مامانی اومدن موها تو ببندن گفتن شکلات چیه اینا آبله مرغونه فرداش از شمال حرکت کردیم اومدیم سمت خونه که شما راحت باشی خونه دیگه مشغول حمام رفتن شما و پماد زدن و دارو دادن به شما بودیم اینم از ماجرای 13 روز عید ما تو سال 96 ...
9 فروردين 1396
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ملیکا بانو می باشد